شانه شکستن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شانه شکستن . [ ن َ / ن ِ ش ِ ک َ ت َ ] (مص مرکب ) شانه ٔ سر و مشط راخرد کردن . ◄ خرد کردن کتف . کسر شانه . شکستن دوش . شکستن و خرد کردن استخوان کتف : شغب های آینه ٔ پیل مست همی شانه بر پشت پیلان شکست . نظامی (از ارمغان آصفی ). دل بر نخواهد داشتن شمشاد فایض از قدش گر شانه اش را بشکند بیرون ز گلزارش کند. فایض ابهری (از ارمغان آصفی ). ◄ کنایه از خایف و هراسان ساختن چه جبلی انسان است که چون هولی و دهشتی طاری حالش میگردد دوش را بزیر می افکند و ارخای آن مینماید، پس شانه شکستن عبارت از این حالت بود. (بهار عجم ) (آنندراج ) (ارمغان آصفی ).