شال
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ.) نوعی پارچة ساده یا گلدار که از پشم یا کرک بافند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ.) نوعی پارچه ساده یا گلدار که از پشم یا کرک بافند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شال . (اِخ ) تپه ... یا شغال تپه نام تپه ای باشد در مازندران واقع در شمال قراتپه و تپه ٔ اخیر دارای ١٤٠ خانوار جمعیت است و بندرگاه کوچکی در خلیج استراباد داردکه در دو میلی شمال آن واقع و موسوم به کناره است واز قراتپه به اشرف شش میل است . (از سفرنامه ٔ استراباد رابینو ص ٦٢ انگلیسی و ٩٠ و ترجمه ٔ فارسی ص ٩٠).
شال . (معرب، اِ) نوعی ماهی دریایی . (از اقرب الموارد). بگفته ٔ صاحب نشوء اللغة این کلمه معرب کلمه ٔ یونانی بالئنا است . (نشوء اللغة ص ٨٢).
شال . (اِخ ) قصبه ای از دهستان رامند بخش بویین شهرستان قزوین . سکنه ٔ آن ٤٣٢١ تن، آب آن از رودخانه ٔ خررود. محصولات آن غلات، باغات و انگور و بادام و قیسی و هندوانه . شغل اهالی زراعت و گلیم وجاجیم بافی است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ١).
مترادف و متضاد واژهدان
کمربند، میانبند بالاپوش