شارد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شارد. [ رِ ](ع ص ) استر رمنده . (دهار). رمنده . (منتهی الارب ). رموک . گریزنده . نفور. چموش . شموس . جموح . (منتهی الارب ).فرار. هارب . ج، شَرَد. (اقرب الموارد) : عصمت یا نار کونی باردا لاتکون النار حراً شاردا. (مثنوی ).
شارد. [ رَ ] (اِخ ) شارذ. نام بتخانه ای است در کشمیر. رجوع به تحقیق ماللهند ص ٥٦ و ٥٧ شود.
شارد. [ رِ ] (ع ص ) مجازاً به معنی پریشان . (غیاث اللغات ). سرگردان . یاوه . گریخته . (یادداشت مؤلف ).