شادوان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شادوان . [ دُ ] (اِ مرکب ) شادروان . (فرهنگ شعوری ) : یکی خسروی شادوان گونه گون درازیش میدان اسبی فزون . حکیم اسدی (از انجمن آرای ناصری ). رجوع به شادروان شود.
شادوان . [ دَ ] (اِخ ) سادوان نیز آمده . یاقوت حموی ذیل شاذوان آورده : کوهی است در جنوب سمرقند و در آن روستا و قریه هایی است و در سمرقند روستایی خوش آب و هوای تر و از حیث محصولات کشاورزی و میوه ها بهتر از آن وجود ندارد و مردم آن تندرست ترین و خوش آب و رنگ ترین مردم بشمارند. درازنای این روستا ده فرسخ و بلکه بیشتر است و کوه آن نزدیکترین کوهها به سمرقند است . (المعجم البلدان ). و رجوع به شاذوان شود.