شادمان کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شادمان کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) شاد کردن . خوشحال کردن . اجذال : کسی را که فردا بگریند زارش چگونه کند شادمان لاله زارش . ناصرخسرو (دیوان چ تقوی ص ٢٣٥). گفتم هوای میکده غم میبرد ز دل گفتا خوش آن کسان که دلی شادمان کنند. حافظ. ♦ امراءة ساره ؛ زن شادمان کن . (منتهی الارب ).