سیف فرغانی | دیوان اشعار | غزلیات | شماره ۲۷۶
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ای نامه نو رسیده از یار بیگوش سخن شنیده از یار در طی تو گر هزار قهرست لطفیست بمن رسیده از یار این جان جفا کشیده از تو ای بوی وفا شنیده از یار وی دیده هر آنچه گفته از دوست وی گفته هر آنچه دیده از یار هرگز باشد که چون سوادت پر نور کنیم دیده از یار اندر شب هجر مطلع تو صبحیست ولی دمیده از یار ای حظ نظر گرفته از دوست وی ذوق سخن چشیده از یار گر باز روی ز من بگویش کای بیسببی رمیده از یار انصاف بده که چون بود سیف پیوسته چنین بریده از یار