سیف فرغانی | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۲
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ایام چو بست کهربا بر دستت بیجرم بریخت خون ما بر دستت سلطان غمت خنجر خود سوهان زد تا کشته شود چو من گدا بردستت
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ایام چو بست کهربا بر دستت بیجرم بریخت خون ما بر دستت سلطان غمت خنجر خود سوهان زد تا کشته شود چو من گدا بردستت