سکه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(س کَُ یا کِّ) [ ع. سکة ] (اِ.)<BR>۱- پول فلزین.<BR>۲- هر چیز خوب و با رونق. ؛~یک پول کنایه از: بی آبرو شده، مفتضح.<br>
فرهنگ فارسی معین
(سُ کَّ) [ ع. ] (اِ.) کوچه، کوی.
(س کَُ یا کِّ) [ ع. سکه ] (اِ.) ۱- پول فلزین. ۲- هر چیز خوب و با رونق. ؛~یک پول کنایه از: بی آبرو شده، مفتضح.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سکه . [ س ُ ک ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان باغبان بخش شیروان شهرستان قوچان، دارای ٨٥٧ تن سکنه است . آب آن از قنات و محصول آن غلات و انگور و شغل اهالی زراعت است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).
سکه . [ س ِ ک َ ] (اِخ ) رجوع به سکا شود.
سکه . [ س ُک ْ ک َ ] (ع اِ) رجوع به سکو شود.
مترادف و متضاد واژهدان
پول فلزی (متضاد: اسکناس) رواج، روایی، رونق پررونق (متضاد: کساد)
فرهنگ طیفی واژهدان
مسکوک، درهم، قران، ریال، تومن، سکه طلا، بهار آزادی پشیز، پاپاسی، دینار، شاهی، صنار، قران، عباسی زر، سیم لیره، امپریال
واژگان فارسی سره واژهدان
استیر
ماره