سکندری
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) (حامص.) پا پیش خوردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~.) (حامص.) پا پیش خوردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سکندری .[ س ِ ک َ دَ ] (ص نسبی ) منسوب به سکندر : شرح قماش مصری و جنس سکندری بر شامیانه های سکندر نوشته اند. نظام قاری .
سکندری . [ س ِ ک َدَ ] (حامص ) سکندر شدن . اسکندر گردیدن : نه هر که چهره برافروخت دلبری داند نه هر که آینه سازد سکندری داند. حافظ. ◄ بسر درآمدن . (غیاث ) (آنندراج ). سرنگونی و بروی درآمدگی . (ناظم الاطباء).