سکنجبین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سکنجبین . [ س ِ ک َ ج َ ] (معرب، اِ) معرب سکنگبین و این مرکب است از سِک به معنی سرکه و از اَنگُبین به معنی شهد است و این ترکیب زمانه سابق است و فی زماننا بجای شهد قند یا شکر سفید داخل میکنند. (غیاث ) (آنندراج ) : دفع مضرت [ شراب مویزی ] سکنجبین و آب و کاسنی و تخم خیار. (نوروزنامه ). و نقل [ شراب افتاده ٔ پرورده ] ریباس و انار کنند و ازپس او سکنجبین خورند تا زیان ندارد. (نوروزنامه ).
واژگان فارسی سره واژهدان
سکنگبین
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی