سکن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(سَ کَ) [ ع. ]<BR>۱- (مص ل.) جای گرفتن.<BR>۲- آرمیدن.<BR>۳- (اِ.) آن چه که به آن انس گیرند و آرامش پیدا کنند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(سَ کَ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) جای گرفتن. ۲- آرمیدن. ۳- (اِ.) آن چه که به آن انس گیرند و آرامش پیدا کنند.
(سَ) [ ع. ] (اِ.) قوت، خورش ؛ ج. اَسکان.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سکن . [ س َ ک َ ] (ع مص ) مسکین شدن . (منتهی الارب ).
سکن . [ س َ ک َ ] (ع اِ) ج ِ ساکن . باشندگان خانه . ◄ قوت و خورش . (منتهی الارب ).
سکن .[ س َ ک َ ] (ع اِ) جای گرفتگی و باشش (اسم است سکون را). (منتهی الارب ) (آنندراج ). آرامگاه . (مهذب الاسماء) (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ص ٥٨) : توشه ای نی که آن دهد قوتم گوشه ای نی که آن بود سکنم . سیدحسن غزنوی . ◄ آرامش . (منتهی الارب ) (آنندراج ) : تا قیام الساعة در اقبال و در دولت بود هرکه اندر سایه ٔ من ساعتی گیرد سکن . سوزنی . ◄ آتش . ◄ هرچه به وی مرد آرام گیرد چون زن و فرزند و جز آن . ◄ رحمت و برکت . (منتهی الارب )(آنندراج ). ◄ دلارام . (مهذب الاسماء). ◄ (مص ) آرمیدن . ◄ درویش و محتاج گردیدن . ◄ ضعیف شدن . ◄ جای گرفتن در خانه ٔ خود. (منتهی الارب ). در سرای نشستن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ جای باش گردانیدن . (منتهی الارب ).
واژگان قرآن
وَ لَهُ مَا سَکَنَ فِی اللَّیْلِ منظور از «سکن» سکونت به معناى توقف و قرار گرفتن در چیزى است، خواه آن موجود در حال حرکت باشد، یا سکون مثلاً مى گوئیم: ما در فلان شهر ساکن هستیم یعنى در آنجا استقرار یافته و توقف داریم، اعم از این که در خیابان هاى شهر در حال حرکت باشیم یا در حال سکون. این احتمال نیز در آیه وجود دارد که: «سکون» در اینجا فقط مقابل حرکت باشد و از آنجا که این دو، از امور نسبى هستند ذکر یکى ما را از دیگرى بى نیاز مى کند.(17)