سکالش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سکالش . [ س ِ ل ِ ] (اِمص ) فکر و اندیشه . (برهان ) (انجمن آرا) : ای مج کنون تو شعر من از برکن و بخوان از من دل و سکالش از توتن و روان . رودکی (از سعید نفیسی ص ١٠٢٢). سکالش چنان شد دو کوشنده را که ریزند صفرای جوشنده را. نظامی . ◄ متفکر و اندیشه مند بودن . ◄ خواستن . ◄ کارسازی کردن . (برهان ). رجوع به سگال وسگالش شود.