سکار
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(سِ یا سَ یا سُ) (اِ.)<BR>۱- زغال.<BR>۲- زغال افروخته.<br>
فرهنگ فارسی معین
(سِ یا سَ یا سُ) (اِ.) ۱- زغال. ۲- زغال افروخته.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سکار. [ س ِ / س َ / س ُ ] (اِ) هرن آن را از ریشه ٔ «سکارنه [ » «گارمو» اوستایی ] به معنی زغال سوخته دانسته . ولی هوبشمان این وجه اشتقاق رامشکوک میداند. افغانی «اسکور» (زغال ). رجوع به سکارو شود. (از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). زغال و انگشت باشد. (برهان ). ◄ انگشت افروخته . (برهان ) (آنندراج ) : بدار دنیا چون برفروخت آتش ظلم سکار آن بجهنم همی خورد چو ظلیم . سوزنی . ◄ نوعی ازطعام . (برهان ) (آنندراج ).
سکار. [ س َک ْ کا ] (ع ص ) نبیذفروش . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (دهار) (مهذب الاسماء). نباذ. (اقرب الموارد).