سوختنی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سوختنی . [ ت َ ] (ص لیاقت ) آنچه لایق سوختن باشد. آنچه درخور سوختن باشد : ای سوخته ٔ سوخته ٔ سوختنی ای آتش دوزخ از تو افروختنی . (منسوب به خیام ). خار کو مادر گلبرگ طری است زآنکه آزار کند سوختنی است . سلمان ساوجی . ♦ امثال : دَرِ مسجد نه کندنی است نه سوختنی است .