سهی سرو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سهی سرو. [ س َ س َرْوْ ] (اِ مرکب ) سرو راست . سرو کشیده . ◄ قامت بلند. قامت راست : سهی سروش از خم کمان دار شد تهی گنجش از در گران بار شد. اسدی . ای سهی سرو ندانم چه اثر ماند از تو تونماندی و در آفاق خبر ماند از تو. خاقانی . سحرگه آن سهی سروان سرمست بدان مشکین چمن خواهند پیوست . نظامی . بر شاپور شد بی صبر و سامان بقامت چون سهی سروی خرامان . نظامی .