سهی بالا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سهی بالا. [ س َ ] (ص مرکب ) بلندقامت : شاخکی تازه برآورد صبا بر لب جوی چشم بر هم بزدی سروسهی بالا شد. سعدی . میشگفتم ز طرب زآنکه چو گل بر لب جوی بر سرم سایه ٔ آن سرو سهی بالا بود. حافظ. جویهابسته ام از دیده بدامن که مگر در کنارم بنشانند سهی بالایی . حافظ.