سهراب سپهری | شرق اندوه | هایی
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
سرچشمه رویشهایی، دریایی، پایان تماشایی. تو تراویدی: باغ جهانتر شد، دیگر شد. صبحی سر زد، مرغی پر زد، یک شاخه شکست: خاموشی هست. خوابم بر بود، خوابی دیدم: تابش آبی در خواب، لرزش برگی در آب. این سو تاریکی مرگ، آن سو زیبایی برگ. اینها چه، آنها چیست، انبوه زمانها چیست؟ این میشکفد، ترس تماشا دارد. آن میگذرد، وحشت دریا دارد. پرتو محرابی، میتابی. من هیچم: پیچک خوابی. بر نرده اندوه تو میپیچم. تاریکی پروازی، رویای بیآغازی، بیموجی، بیرنگی، دریای هم آهنگی!