سهراب سپهری | شرق اندوه | نا
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
باد آمد، در بگشا، اندوه خدا آورد. خانه بروب، افشان گل، پیک آمد، پیک آمد، مژده ز نا آورد. آب آمد، آب آمد، از دشت خدایان نیز، گلهای سیا آورد. ما خفته، او آمد، خنده شیطان را بر لب ما آورد. مرگ آمد حیرت ما را برد، ترس شما آورد. در خاکی، صبح آمد، سیب طلا، از باغ طلا آورد.