سهراب سپهری | شرق اندوه | شیطان هم
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
از خانه بدر، از کوچه برون، تنهایی ما سوی خدا میرفت. در جاده، درختان سبز، گلها وا، شیطان نگران: اندیشه رها میرفت. خار آمد، و بیابان، و سراب. کوه آمد و، خواب. آواز پری: مرغی به هوا میرفت؟ - نی، همزاد گیاهی بود، از پیش گیا میرفت. شب میشد و روز. جایی، شیطان نگران: تنهایی ما میرفت.