سهراب سپهری | شرق اندوه | روانه
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
چه گذشت؟ - زنبوری پر زد - در پهنه… - وهم. این سو، آن سو، جویای گلی. - جویای گلی، آری، بیساقه گلی در پهنه خواب، نوشابه آن. . - اندوه. اندوه نگاه: بیداری چشم، بیبرگی دست. - نی. سبدی میکن، سفری در باغ. - باز آمدهام بسیار، و ره آوردم: تیناب تهی. - سفری دیگر، ای دوست، و به باغی دیگر. - بدرود. - بدرود، و به همراهت نیروی هراس.