سهراب سپهری | آوار آفتاب | تارا
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
از تارم فرود آمدم، کنار برکه رسیدم. ستارهای در خواب طلایی ماهیان افتاد. رشته عطری گسست. آب از سایه افسوسی پر شد. موجی غم را به لرزش نیها داد. غم را از لرزش نیها چیدم، به تارم بر آمدم، به آیینه رسیدم. غم از دستم در آیینه رها شد: خواب آیینه شکست. از تارم فرود آمدم، میان برکه و آیینه، گویا گریستم.