سنگریزه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سنگریزه . [ س َ زَ / زِ ] (اِ مرکب ) ریگ و رمل و خرده سنگ و پاره سنگ . (ناظم الاطباء). حَصی ̍. (منتهی الارب ). حصباة، حصاة. (دهار). کَنکَث . (دهار). حصباء. (نصاب الصبیان ) (منتهی الارب ) : صحرا ریگ و سنگریزه بسیار داشت . (تاریخ بیهقی ). جانست نه سنگریزه بنشین با جان مکن این ستیزه بنشین . نظامی . چرا در سنگریزه کان کنم کان چه بی روغن چراغی جان کنم جان . نظامی . کردم ز سنگریزه ره توتیای چشم تا آنچه کس ندید بدیدم بصبحگاه . خاقانی . سنگریزه گر نبودی دیده ور چون گواهی دادی اندرمشت در. مولوی . ◄ نوعی از آش . (ناظم الاطباء) : دادیم صلای سنگریزه بشنو تو نوای سنگریزه . بسحاق اطعمه . ◄ الماس ریزه هایی که جواهری برای فروش دوره میگرداند. (ناظم الاطباء).