فرهنگ لغت

سنایی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۳۹

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

هجرت به دلم چو آتشی در پیوست آب چشمم قوت او را بشکست چون خواستم از یاد غمت گشتن مست بگرفت مرا خاک سر کوی تو دست

معنی سنایی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۳۹ | فرهنگ لغت