فرهنگ لغت

سنایی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۳۴۲

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

ای بی‌تو دلیل اشهب و ادهم تو اقبال فرو شد که برآمد دم تو دیوانه شدست عقل در ماتم تو جان چیست که خون نگرید اندر غم تو

معنی سنایی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۳۴۲ | فرهنگ لغت