فرهنگ لغت

سنایی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۲۳۶

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

نادیده من از عشق تو یک روز فراغ بهره نبرد مرا ز وصلت جز داغ کردی تن من ز تاب هجران چو کناغ تا خو داری تو دوست کشتن چو چراغ

معنی سنایی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۲۳۶ | فرهنگ لغت