سنایی | حدیقه الحقیقه و شریعه الطریقه | الباب العاشر فی سبب تصنیف الکتاب و بیان کتابه هذا الکتاب رعایه لذوی الالباب | در صفت خلوت و تنهایی گوید
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
سلوتی نیست روح را از کس سلوت روح خلوت آمد و بس دهر بد رای و خلق بد بینند راهت این است و مردمان اینند یا به خلوت به خوش دلی تن زن یا بر اینها نشین و جان میکن کی فروشد خرد به رسته جان آب سیساله را به تایی نان مگس و گربه سوی خوان پویند سگ و زاغند کاستخوان جویند گربه از بهر لقمهای به صد خواری میکشد با خروش و با زاری گربه از بهر لقمه جور برد ببر و شیر و پانگ خود بدرد باز شیر درنده در صحرا گورخر را همی درد تنها