سمط
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سمط. [ س ِ ] (ع اِ) رشته ٔ مروارید. (غیاث ) (مهذب الاسماء) (دهار) (السامی ). رشته ٔ مروارید یا شبه و جز آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) : خامه ٔ او چو یار شد بادست سمط لؤلؤ ز یک نقط پیوست . سنایی . درکتاب محکم لاَّلی این سه اسم متعالی را در یک سلک نظم قرار داده است و در یک سمط جلوه کرده . (چهارمقاله ). ◄ چادر بی آستر که بر دوش اندازند. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). جامه ٔ یکتا. ج، اسماط. (مهذب الاسماء). ◄ چادر از پنبه یا جامه که از زیر جامه نمایان باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ (ص ) مرد زیرک و سبک و چالاک . (ناظم الاطباء). مرد سبک . (مهذب الاسماء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ صیاد چالاک سبک دست . ◄ (اِ) ریگ توده ٔ دراز یا آن ریگ که بر زمین مانند رسنی باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ شمله ٔ دستار بر سینه و هر دو کتف افتاده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ فتراک . (دهار). دوال فتراک . (مهذب الاسماء) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ زره که فارس بر سرین اسب آویزد. ◄ گردن بند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ حمیل درازتر از گلوبند. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
سمط. [ س ُ م ُ ] (ع اِ) ج ِ سِماط، به معنی آنچه بدان طعام کشند و جز آن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ (ص ) ناقة سمط؛ شتر ماده بیداغ و نشان . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ماده شتر بی داغ و نشان . (ناظم الاطباء). ◄ نعل سمط؛ نعل یک لخت . (منتهی الارب ). کفش یک لخت ساده ٔ بی آستر. (ناظم الاطباء).
سمط. [ س َ] (ع مص ) پاکیزه کردن موی بزغاله جهت بریان کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). اورود کردن بزغاله را جهت بریان کردن . (ناظم الاطباء). ◄ آویختن چیزی را. ◄ تیز کردن کارد. ◄ (ص ) مرد سبک حال . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). سمط [ س ُ ] (ع اِ) جامه ٔ صوف . (منتهی الارب ). جامه ٔ پشمین . (ناظم الاطباء).