سمج گرفتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سمج گرفتن . [ س ُ گ ِ رِ ت َ ] (مص مرکب ) مشغول شدن افراد سپاهی بکندن سوراخهایی در زیر قلعه ٔ دشمن . (فرهنگ فارسی معین ) : و سمج گرفتند از زیر برج که برابر امیر بود. (تاریخ بیهقی ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سمج گرفتن . [ س ُ گ ِ رِ ت َ ] (مص مرکب ) مشغول شدن افراد سپاهی بکندن سوراخهایی در زیر قلعه ٔ دشمن . (فرهنگ فارسی معین ) : و سمج گرفتند از زیر برج که برابر امیر بود. (تاریخ بیهقی ).