سفیح
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سفیح . [ س َ ] (ع اِ) گلیم گنده . ◄ تیری است از تیرهای قمار که نصیبی ندارد. ◄ جوال . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ).
سفیح . [ س ُ ] (اِ) قسمی گندم که در بیجار زراعت میشود. (یادداشت مؤلف ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سفیح . [ س َ ] (ع اِ) گلیم گنده . ◄ تیری است از تیرهای قمار که نصیبی ندارد. ◄ جوال . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ).
سفیح . [ س ُ ] (اِ) قسمی گندم که در بیجار زراعت میشود. (یادداشت مؤلف ).