سعی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سعی . [ س َع ْی ْ ] (ع مص ) کوشیدن . (آنندراج ). کوشش . (غیاث ) : نه غم مدح تو از این دل کم نه در سعی تو بر این تن باز. مسعودسعد. دانه مادام که در پرده ٔ خاک نهان است هیچکس در پروردن وی سعی ننماید. (کلیله و دمنه ). موش چون موذی باشد... در هلاک وی سعی واجب بینند. (کلیله و دمنه ). بسعی اوست جهانگیر گشته سیف الدین که پر نسر فلک بر سهام او زیبد. خاقانی . در کشتن او سعی بیفایده نمودند. (گلستان ). سعی نابرده در این راه بجایی نرسی مزد اگر میطلبی طاعت استاد ببر. حافظ (دیوان چ قزوینی ص ١٧٠). ♦ سعی بردن ؛ کوشش کردن : چو دیدی کز آن روی بسته ست در به بیحاصلی سعی چندین مبر. سعدی . ♦ سعی کردن ؛ کوشش کردن . رجوع به همین کلمه شود. ◄ شتافتن . (آنندراج ). شتاب نمودن . (منتهی الارب ). در رفتن شتاب کردن . (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ) (المصادر زوزنی ). شتاب کردن . (غیاث ) : قبله ٔ عالم که ارباب حوائج ... بجانب او همی آمدندی غابر و غایب . (ترجمه تاریخ یمینی ). ◄ اداره کردن . (منتهی الارب ). ◄ دویدن . (آنندراج ) (منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ). دویدن میان صفا و مروه هفت بار و اینهم از لوازم حج است . (غیاث ) : رفته و سعی صفا و مروه کرده چهار و سه هم بر آن ترتیب کز سادات و اعیان دیده اند. خاقانی . پس از میقات حج و طوف کعبه جمار و سعی و لبیک و مصلی . خاقانی . احرام چه بندیم چو آن قبله نه اینجاست در سعی چه کوشیم که از مروه صفا رفت . حافظ. ◄ اقرار و اعتراف کردن چیزی را پیش کسی . (دزی ج ١ ص ٦٥٦). ◄ قصد کردن . (آنندراج ). قصد کردن و آهنگ کردن . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ خزیدن : المراة السلیطة حیة تسعی مادامت حیة تسعی . تسعی (عصی الراعی ) علی وجه الارض مثل ما یسعی النبات الذی یقال له الثیل . (ابن بیطار). ◄ انبساط. اتساع . پهن شدن : و منعالقروح الخبیثه من ان تسعی فی البدن . (ابن البیطار). ◄ ورزیدن . ◄ کار نمودن . (منتهی الارب ). کار کردن . (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ص ٥٨) (تاج المصادر بیهقی ). کسب و کار کردن .(غیاث ). ◄ سخن چینی نمودن . (منتهی الارب ) : چنان ارادت و شوق است در میان دو دوست که سعی دشمن خونخوار در نمیگنجد. سعدی . ◄ (اِ) دواب . چهارپایان . رمه ٔ حیوانات . گله . (دزی ج ١ ص ٦٥٦).