سعدالدوله
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سعدالدوله .[ س َ دُدْ دَ / دُو ل َ / ل ِ ] (اِخ ) صفی الدین ابهری از پزشکان یهودی و در سلک احبار یهودی بود. زمان ارغون خان خود را داخل اطباء ایلخانی کرد و در بغداد سکونت جست و معلومات وافری اندوخت و رتبتی ارجمند یافت تا آنجا که به مقام وزارت رسید و آخرالامر به دست مسلمانان کشته شد. (از دستورالوزراء صص ٢٩٦ - ٣٠٥).
سعدالدوله . [ س َ دُدْ دَ / دُو ل َ / ل ِ ] (اِخ ) ابومحمدبن حمدان . ملقب به ناصرالدوله رجوع به ناصرالدوله و ابومحمد و کامل ابن اثیر ج ٩ صص ٣٥ - ٣٧ شود.
سعدالدوله . [ س َ دُدْ دَ / دُو ل َ / ل ِ ] (اِخ ) ابوالمعالی الشریف دومین سلطان از حمدانیان حلب که از سال ٣٥٦ تا ٣٨١ هَ .ق . حکومت کرد. (طبقات السلاطین ص ١٠١).