سرزنده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سرزنده . [ س َ زِ دَ / دِ ] (ص مرکب ) سربزرگ، چه زنده بمعنی بزرگ است . (غیاث ). سربزرگ، چه زنده بمعنی مطلق بزرگ است، از این جاست که فیل بزرگ را زنده پیل گویند. (از آنندراج ). مهتر. بزرگ : سرزنده ای نماند جهان خراب را بر سر عمامه ها همه لوح مزارهاست . محسن تأثیر (از آنندراج ). ◄ بانشاط. دل زنده .