سرح
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سرح . [ س َ ] (ع مص ) به چرا گذاشتن ستور را. (منتهی الارب ) (ترجمان القرآن ) (دهار). به چرا کردن . (المصادر زوزنی ). ◄ چریدن ستور. ◄ ریخ زدن . ◄ روان و جاری شدن بول . ◄ بیرون کردن آنچه در سینه بود. ◄ فرستادن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). کسی را به جایی فرستادن . (تاج المصادر بیهقی ).
سرح . [ س َ ] (ع اِ) ستور چرنده . (منتهی الارب ). ◄ درخت بلند و هر درخت بی خار یاهر درخت دراز بلند. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).