سربازی کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سربازی کردن . [ س َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) فداکاری کردن : که سربازی کنیم و جان فشانیم مگر کاحوال صورت بازدانیم . نظامی . ◄ خدمت نظام وظیفه کردن . خدمت سربازی کردن .
مترادف و متضاد واژهدان
خدمت کردن، خدمت وظیفه انجام دادن جانفشانی کردن، جانبازی کردن، سر باختن، فداکاری کردن