سرباری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سرباری . [ س َ ] (ص نسبی، اِ مرکب ) بار و بسته ٔ کوچکی را گویند که بر بالای بار و بسته ٔ بزرگ بندند. (برهان ). بار اندک که بر بالای بزرگ گذارند و به عربی آن را علاوه گویند. (انجمن آرا) (غیاث ) (جهانگیری ). علاوه . (ربنجنی ). سربار : جهان پناها معلوم رأی روشن تست که هست در هنر بنده شعر سرباری . نجیب جرفادقانی . تنی کو بار این دل برنتابد به سرباری غم دلبر نتابد. نظامی . ◄ کسی که بار بر سر نهاده باشد. (غیاث ). ◄ باری که بر سر گیرند. (برهان ). بار سر. (غیاث ) (جهانگیری ). ♦ امثال : سرباری ته باری را میبرد.