سرانگشتی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سرانگشتی . [ س َ اَ گ ُ ] (ص نسبی ) درخور سرانگشت . مناسب سرانگشت . ◄ (اِ مرکب ) نام یکی از اقسام آش آرد است . (برهان ) (رشیدی ) (آنندراج ) : گرچه بخشید بیفزای تو سیمای سمن به سرانگشتی ما شکل گل نسرین داد. بسحاق اطعمه . سرانگشتی آن طفل نادیده کام که بغرا سرانگشتیش کرد نام . بسحاق اطعمه . ◄ حنایی که بر سرهای انگشت دست و پا بندند. (برهان ) (آنندراج ). رنگ حنا و برنگ سرانگشتان که پیش از این مرسوم زنان بود. (از یادداشت مؤلف ). ♦ حساب سرانگشتی ؛ با سرانگشت حساب کردن .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی