سراضرب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سراضرب . [ س َ ض َ ] (اِ مرکب ) دارالضرب . (رشیدی ). ضرابخانه : در سراضرب عقل و نفس و فلک ناقدی باش و جز بصیر مباش . سنایی . هرچه آن نقد دور گردون است از سراضرب عشق بیرون است . سنایی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سراضرب . [ س َ ض َ ] (اِ مرکب ) دارالضرب . (رشیدی ). ضرابخانه : در سراضرب عقل و نفس و فلک ناقدی باش و جز بصیر مباش . سنایی . هرچه آن نقد دور گردون است از سراضرب عشق بیرون است . سنایی .