سراد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سراد. [ س ِ ] (ع مص ) درز دوختن ادیم .(منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). ◄ (اِ) آنچه بدان دوزند. (آنندراج ) (منتهی الارب ). درفش . (مهذب الاسماء) (اقرب الموارد).
سراد. [ س َرْ را ] (ع ص ) زره گر. (مهذب الاسماء).
سراد. [ س َ ] (ع اِ) خلال، فارسی آن غوره ٔ خرما. (الفاظ الادویه ) (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). خلال است که غوره ٔ خرما باشد. (برهان ). غوره ٔ خرمای سخت شده . ◄ خرمابن که از تشنگی خشک و پژمرده باشد. (آنندراج ) (منتهی الارب ).