سرابون
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سرابون . [ س َ ] (ص مرکب ) سَرابُن . سر و ته یکی . آنکه همه ٔ تن او به یک قطر باشد و قسمتی باریکتر و قسمتی کلفت تر نباشد. (یادداشت مؤلف ) : زین سرابونی یک اندامی درشتی پردلی مغکلامی مغروئی دیرآب و دورافشاره ای . سوزنی .