سدر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(س دْ) [ ع. ] (اِ.) درختی است گرمسیری و بسیار تناور. میگویند تا سه هزار سال عمر میکند. میوه اش کوچک وخوردنی و به اندازة سنجد است. برگ آن را پس از خشک کردن میسایند و در حمام موی سر یا بدن را با آن میشویند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(س دْ) [ ع. ] (اِ.) درختی است گرمسیری و بسیار تناور. میگویند تا سه هزار سال عمر میکند. میوه اش کوچک وخوردنی و به اندازه سنجد است. برگ آن را پس از خشک کردن میسایند و در حمام موی سر یا بدن را با آن میشویند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سدر. [ س ُدْ دَ ] (معرب، اِ) بازیی است که با آن قمار میکنند و آن فارسی سدر است . (المعرب جوالیقی ص ٢٠١). بازیچه ای است مر کودکان عرب را. قرق . (منتهی الارب ). بازیچه ای است کودکان را، معرب است . (اقرب الموارد). رجوع به قرق شود.
سدر. [ س ِ دَ ] (ع اِ) از اسمای دریاست . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
سدر. [ س َ / س ِ ] (اِ) کُنار راگویند و آن میوه ای است معروف شبیه به آلوچه و در هندوستان بسیار است و بعضی درخت کُنار را گفته اند. گرم و خشک است و قابض، گویند صمغ درخت آن موی را سرخ گرداند و بعضی گویند عربی است . (برهان ). بکسر اول و سکون دال، کُنار که میوه ٔ معروف است . (غیاث ). درخت کُنار. (ترجمان القرآن ). کُنار. درختی است . (مهذب الاسماء). درخت کُنار که برگ او را غسول و میوه ٔ او را نبق گویند. (دهار) (بحر الجواهر). سدر به کسر، درخت کُنار. سِدْرة یکی، سِدرات و سِدِرات و سِدَرات و سَدِرو سُدور جمع آن است . (منتهی الارب ). بفارسی کُنار گویند و مراد از این اسم برگ سائیده ٔ او است و بری او پرخار و ضال نامند و بستانی او کم خار، و ثمرش بزرگترو لذیذتر است . و ثمرش شبیه بسنجد و خوشبو و شیرین وبا اندکی شیرینی زرد و سرخ میباشد. و نشاره ٔ چوب اودر آخر اول سرد و در آخر دوم خشک و قاطع نزف الدم و رافع قرحه ٔ امعاء، و اسهالی که ضعف معده باشد و دافعاستسقاء و سپرز و حقنه او به دستور جهت جراحت امعاءو زردش جهت زخمها نافع و قدر شربتش تا هفت درهمست وبرگ او جهت زخمها و تنقیه ٔ چرک بدن و تقویت موی و منع سقوط آن و تقویت اعصاب و طرد هوام و ضماد او با شراب جهت نضج ورمهای حاد و تحلیل آن مقید و بدستور طبخ تازه و خشک او همین اثر دارد و ثمرش در اول سرد و در دوم خشک و بعضی در اول گرم دانسته اند و نارسیده ٔ ترش او قابض و لزج و مسهل بعصر و رسیده ٔ او قلیل الغذا و دیرهضم و صالح الکیموس و نیم رطل او مسهل صفراء معده و امعا و مطفی حرارت غریبه و خوردن ترش او مانعصعود بخارات بدماغ و رافع صفرا و تشنگی و آب شیرین او مفتح سده و کشنده ٔ کرم معده و امعاء، مضر مبرودین و مصلحش گلقند و در مزاج محرور سکنجبین و ثمر خشک او قوی القبض در حمام جهت رفع تری مجرب و دانه ٔ او بغایت قابض و ضماد کوبیده ٔ او جهت شکستگی اعضا و باعث سرعت حرکت اطفال مؤثر، و چون دانه ٔ نبق را بگلاب آغشته ذرع نمایند از برگ و بار او بوی گل آید و چون بعسل آلوده باشند ثمرش شیرین شود. (تحفه ٔ حکیم مؤمن ).
مترادف و متضاد واژهدان
ارز، درختسلیمان، شربین، کنار برگ نرم کنار
واژگان فارسی سره واژهدان
درخت کنار
واژگان قرآن
فی سِدْر مَّخْضُود «سدر» به گفته بعضى از ارباب لغت: درختى است تناور، که بلندیش گاهى تا چهل متر مى رسد، و مى گویند: تا دو هزارسال عمر مى کند (و سایه بسیار سنگین و لطیفى دارد)، تنها عیب این درخت این است که، خاردار است، ولى با توصیف به «مخضود» از مادّه «خضد» (بر وزن مجد) به معناى بریدن و گرفتن خار، این مشکل نیز در درختان سدر بهشتى حل شده است.(26)