سدد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سدد. [ س َدَ ] (ع اِمص ) درستی و راستی در کردار و گفتار، و آن مقصور از سداد است . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
سدد. [ س ُ دَ ] (ع اِ) ج ِ سُدّه، و آن مرضی است : جگر را قوی گرداند [ افسنتین ] و سدد را بگشاید. (الابنیه عن حقایق الادویه ). رجوع به سُدّه شود.
سدد. [ س ُ دُ ] (ع ص، اِ) چشمهای گشاده که بنظر قوی دیدن نتواند. (منتهی الارب ).