سخنوری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سخنوری . [ س ُ خ َن ْ وَ ] (حامص مرکب ) عمل سخنور. شغل سخنور. شاعری : چون سخن در سخن مسلسل گشت بر زبان سخنوری بگذشت . نظامی . گه گه خیال در سرم آید که این منم ملک عجم گرفته به تیغ سخنوری . سعدی . رجوع به سخنور شود.