سحل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سحل . [ س َ ] (ع مص ) یک تاه بافتن . (منتهی الارب ). یک توه تافتن . (تاج المصادر بیهقی ). یک توه تافتن رسن . (المصادرزوزنی ) (از اقرب الموارد). ◄ یک تاب دادن رسن را. (از اقرب الموارد). ◄ پوست بازکردن . (منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ) (آنندراج ) (اقرب الموارد). ◄ تراشیدن . (منتهی الارب )(آنندراج ). نَحْت . (اقرب الموارد). ◄ گشادن باد روی زمین را از خاک و خاشاک . (منتهی الارب ). ◄ سودن درم . (منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ). سودن بسوهان . (المصادر زوزنی ) (از اقرب الموارد). ◄ نقد کردن درهمها. (منتهی الارب ). زود نقد کردن سیم . (تاج المصادر بیهقی ) (از اقرب الموارد). ◄ بتازیانه زدن . (منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ) (از اقرب الموارد). ◄ گریستن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ ریختن باران . (منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ) (از اقرب الموارد). ◄ دشنام دادن و نکوهیدن . (منتهی الارب ). دشنام دادن . (اقرب الموارد). ◄ بانگ کردن استر. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
سحل . [ س َ ] (ع اِ) جامه ٔ از ریسمان یک تاه بافته، ضد مبرم که دو تاه بافته باشد. (منتهی الارب ). جامه ای که (تار) آن محکم رشته نشده باشد. (اقرب الموارد). ◄ رسن یک تاب داده . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ جامه ٔ سپید یا از پنبه . (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء). ◄ سیم نقد. ج، اسحال، سحول، سُحُل . (منتهی الارب ): فاصبح راداً یبتغی المزج بالسحل ؛ یعنی نقد از درهمها. (اقرب الموارد).
سحل . [ س ُ ح ُ ] (ع اِ) رجوع به سَحْل شود.