سحق
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(سَ) [ ع. ] (مص م.) کوبیدن، نرم کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(سَ) [ ع. ] (مص م.) کوبیدن، نرم کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سحق . [ س ُ / س ُ ح ُ ] (ع اِمص )دوری . (منتهی الارب ) (دهار). بعد. (اقرب الموارد).
سحق . [ س ُ ] (ع مص ) دور شدن . (منتهی الارب ) (ترجمان القرآن ) (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ) (دهار) (اقرب الموارد) : فاعترفوا بذنبهم فسحقاً لاصحاب السعیر. (قرآن ١١/٦٧).
سحق . [ س َ ] (ع مص ) سودن . (تاج المصادر) (منتهی الارب ). سودن و سائیدن . (غیاث ).سائیدن . (دهار). بسودن . (المصادر زوزنی ). ◄ کوفتن یا ریزه ریزه کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). سخت کوفتن . (اقرب الموارد). ◄ ستردن سر کسی را. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ جاری گردانیدن چشم اشک را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ محو و ناپدید کردن آثار رفتن را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ کهنه گردانیدن جامه را. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ کشتن .(منتهی الارب ). کشتن شپش را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ کهنه شدن جامه . (منتهی الارب ). ◄ سخت دویدن ستور یا پویه رفتن آن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به ساحقه شود. ◄ (اصطلاح تصوف ) بمعنای محو. و مراد از سحق محو عین ذات است . و مراد از محق، محو اعیان صفاتست و مراد از طمس، محو آثارصفات و ذات . (نفایس الفنون ). یعنی از میان رفتن و در اصطلاح بی خودی بنده است در جنب قهاریت حق . (فرهنگ مصطلحات عرفاء سجادی ). ◄ (اِ) جامه ٔ کهنه .(منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ ابر تنک . (منتهی الارب ). ◄ نشانه ٔ ریش پشت شتر، که به شده و جای آن سپید باشد. (ذیل اقرب الموارد).
مترادف و متضاد واژهدان
ساییدن مالیدن نرم کردن