سحرگهی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سحرگهی . [ س َ ح َ گ َ ] (ص نسبی ) منسوب به سحرگه . که بوقت سحر باشد. که بهنگام سحر بود : شاید اگر نظر کنی ای که ز دردم آگهی ور نکنی اثر کند درد دل سحرگهی . سعدی (بدایع). رجوع به سحر شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سحرگهی . [ س َ ح َ گ َ ] (ص نسبی ) منسوب به سحرگه . که بوقت سحر باشد. که بهنگام سحر بود : شاید اگر نظر کنی ای که ز دردم آگهی ور نکنی اثر کند درد دل سحرگهی . سعدی (بدایع). رجوع به سحر شود.