سحرآفرین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سحرآفرین . [ س ِ ف َ ] (نف مرکب ) جادوگر و ساحر و افسونگر. (ناظم الاطباء) : آئینه بردار و ببین آن غمزه ٔ سحر آفرین با زهر پیکان در کمین ترکان خونخوار آمده . خاقانی . بر آن چشم سیه صدآفرین باد که در عاشق کشی سحر آفرینست . حافظ. گر چه طی شد روزگار دولت طومار زلف از خط سحر آفرین خالی است دیوانش هنوز. صائب (از آنندراج ).