سبک پی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سبک پی . [ س َ ب ُ پ َ / پ ِ ] (ص مرکب ) تیزرو. تند : بر اشتران سبک پی همی نهاد سبک شکارها که بر او تیر برده بود بکار. فرخی . این پیرجهانگرد سبک پی بِنَدیده ست در گردش خود چون تو گرانمایه جوانی . سنایی . سبک پی چو یاران بمنزل رسند نخسبد که واماندگان از پسند. سعدی (بوستان ). بت نغمه امشب سبک پی شده سراسر ره کوچه ٔ نی شده . ملا طغرا (از آنندراج ).