سبوح
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(سُ بُّ) [ ع. ] (ص.) خدای تعالی (زیرا او را تسبیح گویند.)<br>
فرهنگ فارسی معین
(سُ بُّ) [ ع. ] (ص.) خدای تعالی (زیرا او را تسبیح گویند.)
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سبوح . [ س َب ْ بو ] (اِخ ) نامی از نامهای خدای تعالی . (مهذب الاسماء). یکی از اسماء الهی . (غیاث ) (آنندراج ). یکی از اسماء حُسنی ̍ است . (مؤلف ). گاهی از این لفظ اشارت باشد بسبوح قدوس ربنا و رب الملائکة و الروح . (غیاث ) : ترک سبوح گفته وقت صبوح عابدان سبحه ها دراندازند. خاقانی . ◄ (ع ص ) بسیار پاک . (مهذب الاسماء) (آنندراج ).
سبوح .[ س َ ] (اِخ ) نام اسب ربیعةبن جشم . (منتهی الارب ).
سبوح . [ س َ ] (ع ص ) شناور. ◄ اسب خوش رفتار. (منتهی الارب ). فرس سبوح . (اقرب الموارد). اسب تیزرو. (دهار).اسبی که گویی آشنا میکند در رفتن . (مهذب الاسماء).
مترادف و متضاد واژهدان
باریتعالی مقدس منزه، پاک، مبرا