سبلت کندن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سبلت کندن . [ س ِ ل َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) عاجزی و فروتنی کردن . (آنندراج ). کنایه از حسد بردن . حقد ورزیدن : آن مسیحا مرده زنده می کند آن یهود از حقد سبلت می کند. مولوی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سبلت کندن . [ س ِ ل َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) عاجزی و فروتنی کردن . (آنندراج ). کنایه از حسد بردن . حقد ورزیدن : آن مسیحا مرده زنده می کند آن یهود از حقد سبلت می کند. مولوی .