سالک
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(لَ)(اِ.) زخمی که در پوست بدن خاصه صورت پیدا میشود. گاه یک سال بهبودی آن طول میکشد ولی جای آن باقی میماند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(لَ)(اِ.) زخمی که در پوست بدن خاصه صورت پیدا میشود. گاه یک سال بهبودی آن طول میکشد ولی جای آن باقی میماند.
(لِ) [ ع. ] (اِفا.) ۱- رونده، مسافر. ۲- زاهد، عارف.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سالک . [ ل ِ ] (اِخ ) اسمش میر محمد اصلش از کاشان . سوای این رباعی شعری از او ملاحظه نشده است لهذا ثبت شد: بی روی تو ای مردم کاشانه ٔ چشم پرباده ٔ حسرتست پیمانه ٔ چشم تو جای دگر گرفته ای خانه و من بهر تو سفید کرده ام خانه ٔ چشم . (آتشکده ٔ آذر چ شهیدی ص ٢٥٠).
سالک . [ ل ِ ] (اِخ ) از اهل آن ولایت (اصفهان ) است . سوای این شعر از او مسموع نشد: جستجوی دگری داشت چو پرسیدم از او منفعل گشت و بمن گفت ترا میجویم . (آتشکده ٔ آذر چ شهیدی ص ١٨٢).
سالک . [ ل َ ] (اِ) جراحتی ساری که بر ظاهر بدن در پاره ای مملکتها پیدا آید و زمانی طویل بماند و پس از خوب شدن جای آن همیشه گود باشد. نوعی قرحه که در بعض آب و هواها یک نوبت هرکس بدان مبتلا میشود. زخم معروف و آن را ماهک گویند. رجوع به رساله ٔ احمد امامی چ تهران ص ٣٥٥ شود.
مترادف و متضاد واژهدان
درویش، صوفی، عارف رونده، رهرو پیرو